حضرت امیر(ع):ارزش هر کس به مقدار دانایی و تخصص اوست. |
چندين روزه مطلب جديد ننوشتم به دلايل مختلفي اول اينكه دارم ترك مي كنم اعتياد به اينترنت رو مي گم آخه هم وقتمو مي گيره هم پولم رو خدا بهم رحم كنه قبض تلفن كه بياد بايد هر جوري شده خودم بدمش وگر نه ... حالا بگذريم
.ديگه اينكه رفتم تو كار نشر كتاب چيه به من نمياد كار فرهنگي بكنم حالا شما گذشت كنيد فقط ده روزه. تو نمايشگاه كتاب كه تو شهرمون داير شده من و يكي از بچه ها نمايندگي انتشارات سوره مهر رو گرفتيم. انتشارات سوره مهر هم كه مي دونيد همش كتاب هاي هنري چاپ مي كنه خيلي از كتاباش هم درباره دفاع مقدسه ولي خاطرات داستان رمان شعر خلاصه هنري بقيه كتاباش هم كلا هنريه موسيقي تئاتر سينما رمان نويسندگي خلاصه از اين جور كتاباي روشنفكري. اين روزا دوز روشنفكري خونم حسابي رفته بالا
.البته يه دردسر هايي هم داره مثلا هر روز بايد از ساعت 8 صبح برم تا 11 شب.تازه بعضي وقتا هم كه يه دوست مياد يا از دختر پسراي دانشگاه بياد من كه ذاتا خجالتيم سرم رو ميندازم پايين يا با كتابا ور مي رم تا بره چيكار ميشه كرد بايد تحمل كرد.تو يه قسمتي از سالن هم نمايشگاه دستاوردهاي دانشگاه آزاد برپا شده كه از بركت اون ما از شام و نهار مجاني بهره مند ميشيم واقعا دانشجوهاي دانشگاه آزاد چه جوني دارن كه از اين غذاها مي خورن خلاصه اگه بعد از اين ده روز من چيزيم شد و منو نديدن حلالم كنين
.دیروز رفتیم اردو البته بهتره بگم بازدید علمی.محل تجمع ساختمون سابق دانشگاه بود از سر جاده که پیاده شدم تا دانشگاه تمام خاطراتی که تو این ساختمون داشتم تو ذهنم مرور شد شیرین ترینش هم مثل همه خاطره اولین روز بود.البته خاطرات بدش خیلی اذیتم می کرد چند بار خواستم برگردم اما به هر جون کندنی بود موندم بالاخره به راه افتادیم.
جاتون خالی این اردو پر بود از حاشیه.طبق معمول دخترا چندین اتوبوس در حدود ۳۰۰ نفر بودن ما فقط یه اتوبوس نصفه.تو راه همش با هم حرکت می کردیم تا رسیدیم به نقطه جدایی و فراق.اینجا بود که پسرا تازه فهمیده بودن چه کلاهی سرشون رفته آخه بعضی ها فقط به امید مختلط بودن اردو اومده بودن شروع کردن به داد و بیداد و فحش و اعتراض همه حرفشون هم این بود که با این کار به ما توهین شده شما به ما اعتماد ندارین و از این حرفا ( آره ارواح عمت من که می دونم چه مرگته) خلاصه معترضین پیروز شدن ما هم رفتیم دنبال دخترا.
اینجا بود که پسرا یه روحیه ای گرفتن اما این احساس خوشایند نیم ساعت بیشتر طول نکشید چون دوباره دخترا حرکت کردن به یه مکان تفریحی و ما اونجا موندیم دوباره سر و صداها شروع شد چند نفر هم نتونستن این فراق رو تحمل کنن و اردو رو ترک کردن ولی اونایی که موندن اصلا پشیمون نشدن چون واقعا خوش گذشت.
پی نوشت: ببین گل پسر گند زدی به دانشگاه بس نبود حالا می خوای اردو رو هم به فیض برسونی.
خالی از هر مطلب اضافه ای سرشار از
سکوت
لطفا سکوت را رعایت کنید!
تو کلاس داشتیم چهارچشمی استاد رو می پاییدیم عین استاد ندیده ها(نه اینکه تو دانشگاه ما استاد به تعداد فت فراوون پیدا می شه)یه دفعه استاد سرفه ای کرد واز کلاس بیرون پرید ما هاج و واج به هم نگاه می کردیم یه حدسایی زده بودیم اما دعا می کردیم اشتباه باشه لحظات سختی بود تو خوف ورجا به سر می بردیم.
استاد به سر کلاس برگشت در حالی که داشت سرفه می کرد فرمودن:یکی از این موجودات سرگردان تو هوا رفت پایین (انفجار کلاس) پسرا شده بودن عینهو گلابی دیده ها دخترا رو که دیگه نگو انگار بهشون لپ لپ داده بودن خلاصه خنده ها رفت یکی نیست. بگه خجالت بکشین استادتونه حالا یه پشه هم خورده باشه خب نوش جونش.
موبایل
بالاخره افتضاح موبایل ها به دانشگاه ما هم رسید حالا بگذریم که بعضی ها با چه افاده ای موبایلشون رو به رخ می کشن انگار شاتل دیسکاوری رو گردن انداختن بابا دیگه اینم کلاس گذاشتن داره حالا دیگه بچه های پیش دبستانی هم موبایل دارن اونم سری ان نوکیا.
فعلا بحث اصلی گند بلوتوثه یه چیزایی واسه هم می فرستن که آدم شرمش می شه حتی از فکر کردن بهش هم می ترسم که نکنه یه دفعه مخابرات فکرم رو بخونه و وبلاگ رو فیلتر کنه جالب اینه که همدیگه رو می بینن و به هم اشاره می دن که آره منم بگیرش. یکی از بچه های دانشگاه آزاد می گفت تو سرویس دانشگاه سرچ کرده کلی بلوتوث روشن پیدا کرده و وقتی شمارش کرده به این نتیجه رسیده که شاید بلوتوث راننده هم روشن باشه.
حمل و نقل اساتید
ایاب و ذهاب اساتید دانشگاه ما حسابی دیدنی شده حالا بماند که بیچاره ها برا چندرغاز کلی جون می کنن اما خب برا اومدن که دیگه نباید مشکلی داشته باشن اونم با ساختمون جدید دانشگاه که چند کیلومتر خارج شهره وسط یه شهرک متروکه. اونا که ماشین دارن هیچی اما اون بیچاره هایی که ندارن عموما با سرویس دانشگاه میان راننده هم توجیه نشده که ازشون پول نگیره تازه بعضی وقتا که شلوغه بچه ها هم به دلیل جوونی اساتید اونا رو نمی شناسن بیچاره ها باید دست به میله ایستاده بمونن.
هفته پیش که کلاس داشتم و منتظر استاد خبر اومد که فرستادن دنبال استاد منم کلی خوشحال شدم که بالاخره مشکل داره حل می شه اما استاد که اومد به خوش خیالی خودم خندم گرفته بود با وانت بار رفته بودن دنبال استاد.
من
سالهای سال مردم
تا اینکه یک دم زندگی کردم
تو می توانی
یک ذره
یک مثقال
مثل من بمیری؟
*بر گرفته از کتاب دستور زبان عشق
قیصر هم رفت به همین سادگی نمیدانم چه بگویم شوکه شدم آخر سنی نداشت اما چه می شود کرد تقدیر است ناراحتم آنقدر که نمی توانم دیگر چیزی بنویسم آخر قیصر بود دوستش داشتم یک جورایی همشهریم بود آخرین کتابش راخریده بودم منتظر اثر بعدیش بودم دیگر بغض مجال نمی دهد...
برای شادی روحش صلوات
هرسال این موقع ازسال که میشه وزمان اهدای جوایز نوبل این سوال پیش میاد که چرا ریاضی نوبل نداره. جریان نوبل که معروفه. آلفرد نوبل سوئدی وقتی دینامیت رو برا اهداف صلح طلبانه اختراع کرد متوجه شد که در بسیاری از جنگ ها و کشت و کشتارها هم دینامت به کار میره.
اینجابود که استاد وجدان درد گرفت و وصیت کرد از ثروت افسانه ایش که دینامیت براش به ارمغان آورده بود هرساله جایزه ای رو به چند رشته(فیزیک- شیمی- پزشکی وفیزیولوژی- ادبیات- صلح)اهدا کنن و اینجا بودکه سر ریاضی بی کلاه موند.
بعضی ها می گن دلیلش اینه که نوبل چون خودش مهندس بوده به رشته های کاربردی بیشترتوجه داشته و چون ریاضی رو یه رشته نظری صرف می دونسته(درحالی که اصلا اینجوری نیست) ریاضی رو بی خیال شده. به نظر بعضی دیگه قبل از اهدای نوبل ریاضی خودش جایزه داشته که توسط پادشاه سوئد اهدا می شده پس نوبل به رشته هایی جایزه داده که بی جایزه بودن.
اما نظر سوم: یه ریاضی دان معشوقه نوبل رو از چنگش دراورده به همین سادگی نوبل هم از کل دنیای ریاضی انتقام گرفته. هرچند بعضی ها این نظر رو افسانه می دونن اما بعید نیست که درست باشه آخه نوبل تا آخر عمرش ازدواج نکرد - بالاخرا این بیچاره هم دل داشته - و به قول کمال تبریزی(کارگردان سینما):
همیشه پای یک زن در میان است
پی نوشت:جورج برنارد شاو یه جایی درمورد نوبل و جایزش یه نظر جالب داره هرچند من نفهمیدم چرا اینو گفته ولی بد نیست بدونید:
من می توانم آلفرد نوبل رابه خاطراختراع دینامیت ببخشم اما فقط شیطانی در هیات انسان می توانسته جایزه نوبل را اختراع کرده باشد.
مویش آشفته
ریش ناهمگون
مرد می بالد از پشت آن آهنین شیشه
سرد و خاموش گویی جانش از بدن رفته
اما غرق احساس
ظلمت شب بیداد راهی دراز در پیش
اما قلبی سرشار از نور امید
از خود شیفته و مرد همچنان
می بالد از پشت آن آهنین شیشه...
اما ناسلامتی من که دانشجوی ریاضیم تازه چند روز از این دهه گذشته باخبر می شم. دانشگاه هم قربونش برم هیچ خبری نبود دانشجوها هم اونقدر درگیر تغییر برنامه کلاسا بودن که کسی نمی دونست دهه ریاضی چیه.
حالا کسی نیست بگه بالام جان هر سال تو یه فرهنگسرا اونم تو تهران مراسم گرفتن که نشد ترویج ریاضی. این نقل قول از یه راننده تاکسی رو داشته باشین:
(( یارو حرفش رو ۳۶۰ درجه تغییر داد )) بیا اینم ترویج ریاضیات حالا بیاین به این راننده محترم بگین ۳۶۰ درجه یعنی یه دور کامل یعنی برگشت سر جای اول اونی که شما می گین ۱۸۰ درجس.
ولی خب چاره نیست ما هم باید تبریک بگیم:
دهه ریاضیات بر همه علاقه مندان ریاضی مبارک
بار اله سی چه بهارونت ایاهه ای گلا باوینه سی کی ایدراهه
ندونم سی چه من ای همه مردم بخت مو چی شوگار چینو سیاهه
**********
ای دلم سنگین غم دل بی قرار روز شو تیام ایگوی اور بهار
آخه تا کی چینو وا تهنا بمهنم حرف مردم سی دلم چی نیش خار
**********
بهار اوی با گل گندم مو تهنا با درد دل مندم
**********
ای کاش می فهمیدی
(با تشکر از محسن عزیز پسر عموی گلم)
بالاخره بعد از چندین روز گرفتاری تونستم دوباره آپ کنم. تو هفته گذشته یه مشکلاتی داشتم که منو سرگردان دیار اهواز کرده بود.کلی خسته شدم ولی خب دوباره برگشتم.
بعضی دوستان لطف می کنن ونظر میدن ولی خیلی بی نام و نشون. بالاخره یه آدرس وبلاگی یه ایمیلی چیزی تا ما هم به محبت این دوستان جواب بدیم.
دوستی که با نام اگه گفتی؟ نظر دادی اخه من از کجا بدونم شما کی هستید هر چند یه حدسایی می زنم و از لحنتون هم معلومه خیلی آشنایی ولی خب بازم شک دارم.
یا دوستان دیگه مثل ازیاد رفته- تینا -حسین -علی و... . جالبه که یه خواننده از کشور کویت هست که مدام سر میزنه حتی دربعضی روزا از خودم بیشتر.از این دوستمون هم تشکر می کنم وامیدوارم موفق باشن.
به زودی منتظر مطالب جدید باشین. فعلا یا علی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|